خرید بک لینک

روز هشتم محرم الحرام سال 61 هجری

روز هشتم

[تصویر:  www.roozgozar.com-2311.gif]

1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته اند كه در روز هشتم محرم

امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام

كلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله،زمین را كَند، آبی گوارا

بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن

دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه بن زیاد رسید، پیكی نزد عمربن سعدفرستاد

كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي كَند و آب بدست مي آورد. به محض اینكه این

نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین (ع)

و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.

2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام (ع) اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند.

حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد

همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟گفت:

اگر تو خود را مسلمان مي پنداری پس چرابرعترت پیامبر شوریده وتصمیم به كشتن آنها گرفته ای

و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي نوشند از آنان مضایقه مي كنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي دانم كه آزار دادن به این خاندان

حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته ام و نمي دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها

كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه

مي دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است

و من در خود نمي بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم. یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را

به عرض امام (ع) رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به

قتل برساند.

3. امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست

تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین (ع) با

20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین (ع) به همراهان خود

دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي اكبر" را نزد خود نگاه داشت.

عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد. در این ملاقات

عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام كه فرمود: آیا مي خواهی با من مقاتله كنی؟

عذری آورد. یك بار گفت: مي ترسم خانه ام را خراب كنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را

مي سازم.ابن سعد گفت:مي ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود:من بهتر از آن را به تو خواهم

داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم

ابن زیاد بیمناكم و مي ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند. حضرت هنگامی كه مشاهده كرد

عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي گردد، از جای برخاست در حالی كه مي فرمود: تو را چه

مي شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي دانم

كه از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.

4. پس از این ماجرا،عمر بن سعد نامه ای به عبیداللّه نوشت و ضمن آن پیشنهادكرد كه حسین (ع)

را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي گردم یا به مملكت دیگری مي روم.

عبیداللّه در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و

نگذاشت عبیداللّه با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

بیفتاد چو پرده

زدر خیمه ی اکبر
نمایان شده از دورگل قامت حیدر
همان شبه پیمبر
تمنای نگاهش ببرد سوره ی کوثر
بگوید پدرش
زیر لبش
جان به فدایت ...... علی اکبر

فرارسيدن ايام سوگواري و شهادت مظلومانه سيد و سالارعاشقان ٬

مولا اباعبدالله الحسين عليه السلام٬ واسوه جوانمردي و ادب و وفا ٬

حضرت اباالفضل العباس عليه السلام و هفتاد دو لاله خونين کفن

دشت سرخ کربلا ٬و اسارت ال الله و زينب کبري سلام الله عليها

را برعزاداران خاندان عصمت وطهارت(ع) بخصوص

وانشانی های عزیز تسليت و تعزيت عرض مي کنيم

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 13:23

صفحه بندی